به پاس آمدنت تمام نیامده هایت را کفر می ورزم. zhwan shae

خرید بک لینک

سیگاری آتش می زنم تا عمیق تر بسوزاند تنهایی ، دلم را

اینجا..... شب است و یادت مهربانی می کند بر تنهاییم. تاریکی حجم دلم را به یغما برده و فردایم در

فضای سیاهی چشمانت به غارت رفته است، دستهایم را در بیکران دلت به پرواز در می آورم و دنبال

خودم می گردم، سالهاست گم شده ام و نمی دانستم در سیاهچاله ای شبیه دلت گورم را کنده ای و

نفهمیدی هر روز در حافظه ی قلبم تکثیر می شوی و پر شده است از تو به توان بی نهایت.

اینجا...... سیگار دیگری را آتش می زنم تا مهربانتر بسوزاند تنهایی، تنم را

کنار همین عزیزترین واژه ها دنبال غریبه ای می گردم تا صبورتر بداند تعبیر رفتنم را، رفتن ها تا دور ،

تا بی نهایت و باز نیامدن و هرگر نیامدنم را، خیس می شود دلم از چشمان کسی که در پی برنگشتنم هرگز

عقربه ها را شمارش نکرد و هیچ وقت خدا پنجره ها را باز نگذاشت و هیچ گاه به گاهی از لابه لای در

حیاط به کوچه سرک نکشید.

اینجا در این ناکجا تنم را به یادگار آورده ام و دلت را به نشانی انکار آنچه بوده ام و هر روز در پی یک

رویا به روایت خیالی نو برمی خیزم و یادبودی بر تندیس عشقت می نگارم و می انگارم در شعور خلقتت

آفرینشی محصور یافته ام تا ایمان با تو بودن را زیباتر مومن باشم و به پاس آمدنت تمام نیامده هایت را

کفر ورزم

نوشته شده توسط ریژوان در یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 3:40 موضوع | لینک ثابت

فراموشت نکرده ام و نخواهم کرد. zhwan شایی...

ما را در سایت فراموشت نکرده ام و نخواهم کرد. zhwan شایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 5:53

صفحه بندی