نزدیک ترین مخاطب من باش. Zhwan shae
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:31
زان سوي بهار و زان سوي باران زان سوي درخت و زان سوي جوبار در دورترين فواصل هستي نزديك ترين مخاطب من باش نه بانگ خروس هست و نه مهتاب نه دمدمه سپيده دم ، اما تو آينه دار روشناي صبح در خلوت خالی شب من باش نوشته شده توسط ریژوان در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 4:7 موضوع | لینک ث
رسیدم بی تو به ناکجا. ژوان شایی
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:31
دوست داشتنیعنیتمام ِ راه را بی آنکه دانستهشنیدهو دیده باشیرفته ایو به او رسیده ایکه همراه ِ تو نیامده بود نوشته شده توسط ریژوان در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت
فضای چشمانت گشترده تر از آزادیست. Zhwan shae
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
تمام گل هايم محصول باغ توباده ام ارمغان تاک تو انگشتري هايم از کان طلاي توستو شعرهايم امضاي تو را در پاي خود دارداي که قامتت از بادبان بالاتر و فضاي چشمانت گسترده تر از آزاديست تو زيباتري از کتاب هاي نوشته و نانوشته من و سروده هاي آمده و نيامده ام نوشته شده توسط ریژوان در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ سا
ماه در چشمان تو جای دارد. ژوان شایی
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
همه محاسبات مرا در هم ريخته اي تا يک ساعت پيش فکر مي کردم ماه در آسمان است اما يک ساعت است که کشف کرده ام ماه در چشمان تو جاي دارد نوشته شده توسط ریژوان در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت
تو عمیق ترینی در من Zhwan shae
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
مــن زخــمهــای بــینظیــری بــه تــن دارم امــا تــو مهــربــانتــریــنشــان بــودی عمیــقتــریــنشــان عــزیــزتــریــنشــان ! بعــد از تــو آدمهــا تنهــا خــراشهــای کــوچکــی بــودنــد بــر پــوستــم کــه هیــچکــدامشــان بــه پــای تــو نــرسیــدنــد بــه قلبــم نــرسیــدنــد .
فراموشی ات را فراموش کرده ام. ژوان شایی
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
این که باید فراموش ات می کردم را هم فراموش کردم تو تکراری ترین حضور روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام نوشته شده توسط ریژوان در پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت 1:44 موضوع | لینک ثابت
به پاس آمدنت تمام نیامده هایت را کفر می ورزم. zhwan shae
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
سیگاری آتش می زنم تا عمیق تر بسوزاند تنهایی ، دلم را اینجا..... شب است و یادت مهربانی می کند بر تنهاییم. تاریکی حجم دلم را به یغما برده و فردایم در فضای سیاهی چشمانت به غارت رفته است، دستهایم را در بیکران دلت به پرواز در می آورم و دنبال خودم می گردم، سالهاست گم شده ام و نمی دانستم در سیاهچاله
باران ابتدای گریه های تو و انتهای آرامش من است Z H W A N SH A E
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
درد هایت را بر من بباران و آرام بخواب می دانم باران بیقرارت کرده است. باران ابتدای گریه های تو و انتهای آرامش من است. می دانم چشمانت خیس است و گونه هایت را سیل می برد و قطر قطره مرا به مردن نزدیکتر می کنی، می فهمم تنهایی ات را و جنس دل شکستگی ات را ، ارمغان سالها و ماهها خودت را از من دریغ کردن یا
حالا که ـمده ای بگو خیال رفتن نداری. ژوان شایی
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
حالا که آمده ای چمدانت را برا ی همیشه دور بیانداز واژه ی سفر را از حافظه ات خط بزن و من هم کفشهایت را گوشه ا ی پنهان می کنم. حالا که آمده ای تمام عطرهای دنیا را فراموش میکنم و تنهای رایحه ی دلنوازت را طنین شعرهایم می کنم. تمام جاده های جهان را به آغوشت ختم می کنم هر شب خدا در چشمانت با ماه و ستار
هیچ تغییری نکرده ام zhwan shae
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
هیچ تغییری نکرده ام تنها می توانم روزی چند بار بیشتر برایت بمیرم ثانیه های بیشتری را در نبودت زنده بمانم ساعت های بیشتری بیدار بمانم بیشتر دوستت داشته باشم روزی که تو را میبینم موهایم را رنگ میکنم اما چطور پنهان کنم که هر هشت ساعت در سرم یک درخت قطع می شود ولانه ای با دوازده جوجه گنجشک به
میمرم اگر تو را دوست نداشته باشم. ژوان شایی
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
پرنده گان را دوست دارم همین طور گربه ها را مخصوصا زمانی کهروی پیانو میخوابند جنگل ها را دوست دارم همین طور رودخانه ها را مخصوصا زمانی که ماه مثل دلفینی در آنها شنا میکند باید بگویم خیلی چیزها را دوست می دارم حال آنکه میتوانم دوستشان هم نداشته باشم چرا که زیاد مهم نیستند اما می میرم
فراموشت نکرده ام و نخواهم کرد. zhwan شایی
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:53
وضعیت خوبی ندارم مرا ببخش دستم از اشیا رد میشود رد میشود از تلفن فراموشت نکرده ام فقط کمی... کمی مرده ام. نوشته شده توسط ریژوان در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 2:52 موضوع | لینک ثابت